همیشه وقتی تیرماه فرا میرسه یه تکاپویی تو دلم میافته. آخه هشتم تولد همسرمه و دهم سالگرد ازدواجمون . تولد خودم و بیشتر نزدیکانم تو شهریور هست . تو این سالها همیشه دو نفری این شبا جشن گرفتیم و کادو ردوبدل کردیم . و تا حدودی میشه گفت الان دیگه به این تنهایی عادت کردیم . شخصاْ واسه خودم اصلا مهم نیست تو همچین مناسبتهایی کادو بگیرم ولی اگه این روز یاد همسری نباشه خیلی خیلی ناراحت میشم . اما همیشه کادو هست چون برعکس من رضا فکر میکنه باید کادو بده و حتما خوب باشه . خدا نکنه شرایط مالیش بد باشه کاملا از رفتار و روحیه اش مشخصه که داره عذاب میکشه بارها بهش گفتم همینکه یادته واسه من کافیه .این چند وقته وضعیت مالی خوب نیست چون هم خونه خریدیم که کلی مجبور شدیم وسایل جدید بخریم ( چون من تا حالا خونه اداری با امکانات داشتم ) و از طرفی باید پول جمع کنم واسه درمان . بگذریم امسال کادوها ادکلن و لباس بود . خانواده رضا ناجور به طلا علاقه دارن و مرتب اضافه میکنن . و این باعث شرمندگی رضا شده بود که نتو نسته واسم طلا بخره . و جالبه که من میخوام طلا بفروشم لپ تاپ بخرم !!!
یه نگاه میندازم میبینم روند زندگی بر اساس بچه می چرخه اگه بچه باشه زندگی خرج بچه میشه اگه نباشه صرف درمان و داشتن بچه میشه !

یاد گذشته ها همیشه واسه من لذت بخشه .چون مثل یه دستگاه ضبط و پخش تک تک لحظه ها یادم میمونه و میتونم همه جزئیات رو به یاد بیارم .( برعکس رضا ) جریان ازدواج من هم در نوع خودش سریع و ساده بود خیلی عادی و سنتی. خواستگاری تا عقد من و رضا کلا ۱۲ روز طول کشید . در حقیقت یه عمل انتحاری بود که بخیر گذشت
خدایا شکرت
بس که من دختر سر به زیر و درسخونی بودم
حالیم نبود ازدواج چیه . مامانم دوست نداشت من زود ازدواج کنم میگفت باید درس بخونی واسه همین خواستگارا رو تلفنی رد میکرد . سال آخر دانشگاه بودم بابای من و بابای رضا ماه رمضون تو مسجد با همدیگه آشنا شدن . بابای رضا می فهمه بابای من یه دختر دسته گل داره . از اونجا که سرش میره واسه اینجور کارا میافته تو نخ من به جای پسر !!
اون موقع رضا درگیر کار پایان درسش تهران بوده . اول آدرس خونه بعد عملیات جاسوسی که من چه ساعتی کلاس دارم ایستگاه سرویس دانشگاهمون کجاست و......اما تو همه این تجسس ها موفق نمیشه منو ببینه . تا اینکه مستقیم میاد در خونه مون به بهانه گرفتن یه وسیله البته وقتی میاد که بابا و داداشم خونه نباشن و شاید من برم دم در و ببینه منو .و باز هم موفق نمیشه داشته باشین پدر شوهرمن تو شصت سالگی شیطنتش گل کرده . جوونی چی بوده واسه خودش![]()
خلاصه دل و میزنه به دریا و روز ششم فروردین اومدن خونه و از بابام اجازه خواستگاری گرفتن مامانم اجازه نمیداد اما بابام موافق بود و همون شب بدون پسر با دختر و مادر اومدن خونه مون .فردا در عین مخالفت مامانم ..باباش دست پسرشونو گرفتن اومدن خونه و ما با هم حرف زدیم . دقت کردین همه کارو باباش کرد .
بابام تصمیم گیری رو گذاشتن به عهده خودم .من هم بدون فکر باور کنین به معنای واقعی فقط اعتمادی که به بابام داشتم و رضا رو تایید میکردن گفتم بله!! بعد ازدواج هر موقع یاد این عمل ناشیانه میافتم مو به تنم سیخ میشه .خدا چقدر دوسم داشته که رضا رو واسه من ناشی در نظر گرفته .باورتون میشه من و رضا وقتی باهم حرف زدیم ملاک و معیاری گفته نشد !!! فقط همدیگرو دیدیم !! من فهمیدم چند سالشه وکجا کار میکنه همین ! بابام که قربونش برم اصلا واسش مهم نیس که دامادش خونه داره ماشین داره حقوقش چقدره فقط چون تو مسجد رضا رو دیده بود تاییدش کرد . در عین اینکه هیچ شناختی از خونوادشون نداشتیم ۱۸ فروردین نامزد شدیم تا من درسم تموم بشه و سال بعد دهم تیرماه ازدواج کردیم .خدا رو شکر میکنم اگه تو این سالها بچه نداشتم اما از نعمت همسر خوب و خانواده های خوب و امکانات زندگی در حد متعارف بی نصیب نبودم
![]()
هنوزم قسمت نشده برم یزد !!!
واسم دعا کنین !!!

سلام چند سالی شده روز زن واسه من دردناک ترین روز میشه .من میگم روز زن ولی از همه میشنوم روز مادر . باورتون میشه اس ام اس هایی که واسم میاد تبریک روز مادره !! همیشه از نزدیک شدن این روز می ترسیدم حتی دوس ندارم رضا واسم هدیه بگیره اصلاْ خودشم متوجه شده . پارسال و امسال هر دوتاییمون سعی کردیم آروم و بیصدا از کنار امروز بگذریم . شاید اون با من هم عقیده نباشه اما در هر صورت روز زن چراغ خاموش از خونه ما میگذره !!![]()
يه اس ام اس جالب :
خداوند زنان را نمك زندگي آفريد تا مردان ديرتر بگندند " روز زن مبارك " ![]()
واسه خریدن لپ تاپ مصمم شدم و کلی اطلاعات جمع کردم اما رسیدم سر خونه اول اینقده معلومات میخواد و باید موقع انتخاب یه چیزایی رو در نظر بگیری که گیج میشم ..خیلی سخته .شایدم من سخت گرفتم ولی نتونستم مدل دلخواهمو که با پولم متناسب باشه پیدا کنم همین مدل Inspiron 1525 هر جايي ميرم يه سري مشخصات داره . ![]()
دیشب زده بود به سرم رفتم تو حیاط ساعت ۱۱ شب شروع کردم به کاشتن سبزی تو باغچه کوچولو خونمون
باغچه زیادم کوچیک نیست اما من به اندازه یه مستطیل ۸/۰ در ۵/۰ متر کاشتم .چون خودمم میدونستم تو این گرمای تابستون چیزی سبز نمیشه .اما عشق سبزیکاری شبونه رو چه میشه کرد ![]()
نمیدونم چیکار کنم مثل اینکه قسمت اینه دیرتر برم یزد ![]()
سلام ..کلی نوشتم همش پرید دیگه هم حوصله ندارم دوباره بنویسم ![]()
حتما لازم نبوده اون حرفا رو اینجا بزنم![]()
![]()
تصمیم گرفتم عکسای نی نی وبلاگمو تو یه صفحه جداگانه بذارم دیدین ؟تو پیوندهای روزانه گذاشتم نی نی های وبلاگ من

طلا بهتره یا لپ تاپ ؟
میخوام یه مقدار طلا بفروشم لپ تاپ بخرم ...جالبه نه؟ بهم نخندیدن
آخه خیلی وقته دلم لپ تاپ میخواد اما آخر ماه پولی واسه خرید نمیمونه . با خودم فکر کردم دیدم اگه بخوام منتظر بمونم تا پولی جمع بشه که دلم آروم نمیگیره
آخه خیلی چیزای واجب تری واسه زندگیمون فعلا هست . و لپ تاپ خواسته منه . از طرفی طلایی که سالی یه بار هم استفاده نمیکنم ازش به چه درد میخوره !!! نظر شما چیه ؟؟؟
اطلاعات میخوام درباره لپ تاپ
فقط زود تا این فکر از سرم نپریده اجراش کنم
در این راستا مخ رضا رو تیلیت کردم
و موافق شده بعد کلی کلنجار رفتن

چند وقتیه مادرشوهرم خیلی بهم زنگ میزنه .شما میگین چی شده بگم یه روز در میون دروغ نگفتم ....راه دور ![]()
![]()

آخ جون ترکیه اومد بالا ![]()
خدا کنه فردا استقلال قهرمان بشه ![]()
پی نوشت : ....و استقلال قهرمان جام حذفی شد ...هورااااااااااااا

همه ناکامی ها و روزهای تلخ لیگ گذشته با این برد مقتدرانه به شیرینی بدل شد .
به همه هواداران استقلال این قهرمانی رو تبریک میگم .امیدوارم در لیگ آسیا نیز مقتدرانه
شرکت کنه و همچون گذشته واسه ایران جام آسیایی بیاره
استقلال ۳ - ۰ پگاه



